X
تبلیغات
خوشگل ترين دختر دنيا

خوشگل ترين دختر دنيا

ملودي جان،دختر مهربون و كوچولوي ما خيلي دوستت داريم

چند تا عکس جدید از خانوم خانوما

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 دی1389ساعت 10:7 PM  توسط بابات  | 

خوشتيپ و خوشگل كه هستي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 7:44 PM  توسط بابات  | 

ملودي و دادا ...سرزمين عجايب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 7:41 PM  توسط بابات  | 

گريه گريه اون هم به خاطر پفك....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 7:34 PM  توسط بابات  | 

وقتي ملودي سيبيل داشته باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 7:30 PM  توسط بابات  | 

ستاره جون

 

چند روزي ميشه كه يكي از عروسكات رو براش اسم گذاشتي و كلي هم براش داري مادري مي كني

اسمشو كه گذاشتي ستاره جون..

شبها كه مي خوايي بخوابي،كنار خودت براش رختخواب پهن مي كني و بهش ام ميمي هم ميدي(فيلم برداري هم شده)..

خلاصه ميگيريش توي بغلتو دور خونه مي چرخيو براش لالايي مي خوني..

وسايل دكتريتو مي بري بالاي سرش ،بعد ميگي كه ستاره جون حالش خوب نيست؛فشارشو ميگيري و معاينه مي كنيشو آخرش هم بهش قرص و شربت مي دي و آمپولش هم مي زني...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 7:28 PM  توسط بابات  | 

عكس هايي از ملودي خانوم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 7:20 PM  توسط بابات  | 

آدم برفي

 

داره برف مياد اين اولين برفيه كه داري حسش مي كني ،مامانا و باباته مي خوايي كه ببريمت كنار پنجره تا بارش برف رو ببيني،چقدر اشتياق داري كه همه جا رو كلي برف بپوشونه تا بعدش بري آدم برفي درست كني،بعدش هم اينجور برامون تعريف مي كني كه " يه آدم برفي درست كنيم بعدش دماغشو هجيب(هويج)بزاريم و...اونوقت برم هجيبشو بخورم تا ديگه آدم برفيه دماغ نداشته باشه... البته يادمون باشه كه سال گذشته كه يك سال كوچيكتر بودي هم برات آدم برفي درست كرديم(تو بالكن)اما خوب وقتي كه چشمت به اون افتادوچقدر گريه كردي كه بايد برات بياريمش خونه،ما هم مجبور شديمو اونو گذاشتيم داخل يك سيني بزرگ و بعدش آورديمش داخل خونه،چقدر ذوقشو مي كردي...

ادم برفي هم داشت آب مي شد،از اون طرف هم شما اجازه خروجشو صادر نمي كردي تا بالاخره .....

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 6:34 PM  توسط بابات  | 

گریه های ملودی

ملودي خانم هروقت كه ناراحت باشه و دنيا بر وفق مرادش نباشه،يك وقتهايي هم گريه مي كنه،بعدش برميگرده و مي گه مامانا .. بابات.. دارم گريه ميكنم......اشكهام داره مي ريزه.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 10:1 PM  توسط بابات  | 

این هم چند تا عکس از تیپ زدن ملودی خانم

 

باقی عکس ها در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 9:48 PM  توسط بابات  | 

نوشابه خوردن به روش ملودي خوشگله

اول از همه اجازه مي گيره براي خوردنش

بعد هم خوب نگاهش مي كنه

يه كمي هم بهش مي خنده كه زياد نترسه

اين جوري هم مي خوردش......

+ نوشته شده در  جمعه 26 شهریور1389ساعت 10:4 PM  توسط بابات  | 

ملودي خانم قبل از اينكه به دنيا بياد(تو شكم مامانا)

اينجا هم ملودي خانم ما هنوز به دنيا نيومده،چقدر بابات و مامانا دوست داشتند كوچولوشونو ببينند،براي همين هم يه سونوگرافي مي گرفتند تا به اين بهونه يك عرض ادبي هم به استاد كرده باشند

 

 

 

 

 

 

 

باقي عكسها در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 شهریور1389ساعت 9:46 PM  توسط بابات  | 

اين دست نوشته نشون مي ده كه مامانا چقدر مواظب و نگران ملودي جان بوده.

هميشه وقتي كه ملودي رو براي قد و وزن به دكترش(دكتر طاهراحمدي) مي برديم ،ذهن مامانا پر بود از از سوالهاي مختلف و براي اينكه همه سوالها رو از دكتر بپرسه،ازشون نكته بر مي داشت...

اين يه نمونه از نكته برداري هاي ماماناست 

+ نوشته شده در  جمعه 26 شهریور1389ساعت 9:39 PM  توسط بابات  | 

شعر خوندن ملودی خانم در 2 سال و یک ماه و 11 روزگی

سلام ملودی خانم از ماه هاست که شعر می خونه.حتی از خودش هم شعر می گه .اما تازه موفق شدم که با کیفیت خوب شعر خوندنش رو ضبط کنم

برای دانلود کردن کلیک کنید  ( عمو زنجیر باف )

برای دانلود کردن کلیک کنید ( اتل متل توتوله )

برای دانلود کردن کلیک کنید ( یه توپ دارم قلقلیه )

برای دانلود کردن  کلیک کنید ( شاپرک شایسته )

برای دانلود کردن کلیک کنید  ( کبوتر قشنگم ۱)

برای دانلود کردن کلیک کنید  ( کبوتر قشنگم ۱)

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 شهریور1389ساعت 5:37 PM  توسط بابات  | 

ملودی خانم تو پارک عسل

ملودی جون امروز رفته تو پارک عسل برای اولین بار هم با مراقبت زیاد سوار سرسره شده ،چقدر هم دوست داشتی خانم کوچولو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

براي ديدن باقي عكسها به ادامه مطلب برويد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 10:3 PM  توسط بابات  | 

جشن تولد دو سالگي

 

جشن تولد دو سالگي

امروز همگي خوشحال بوديم و تولد دو سالگيت رو جشن گرفتيم،عزيز دلم از يك هفته قبلش لحظه شماري مي كردي تا زور جشنت برسه(صدق سرت بام)،قربونت بشم كه اينقدر جشن و شادي رو دوست داري.هر چند دقيقه اي يك بار مي گفتي " باباتِ، مامانا .....پس كي برام جشن تولد مي خري.....

امروز خونه رو كلي برات تزئين كرديم ،يه عالمه بادكنك هاي خوشگل صورتي و سفيد زديم.

امروز هم ملودي خانم لباس عروسيشو تنش كرده و يه تاج كوچولوي صورتي سرش زده،براي اولين باريه كه مي بينم تاج سرت براي 4 – 5 ساعت رو سرت مونده.

امروز بري تولدت آرشيا اومده بود ... تينا ... ستايش ... آيدا ... ارسلان ... يزدان ... فرزان ... و مامانو باباهاشون اومده بودند.

حالا هم كه تولدت تموم شده هرچند وقتي يكبار مي پرسي كه باباتِ مامانا پس كي برام تولد ميگيريد(من ديونه اين به كار بردن كلمه " پس"هستم كه مي گي ) ...برام تولد ميگيري ...كيك بخورم ...شمع فوت كنم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 3:38 PM  توسط بابات  | 

پارک

هروقت كه ميريم پارك ملودي خوشگله ما اين برگهاي درختها رو مي كنه ،بعدش هم مي گه مامانا ، باباتا برگارو بدم بع بعي ها بخورند،گفتم كه همه اينها به خاطر اينه كه .... پرينه

  

                   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 15 مرداد1389ساعت 7:21 PM  توسط بابات  |